به مناسبت هفتادسالگي اسدالله معطوفي؛ باغبانِ حافظه تاريخي گرگان و دشت


یادداشت |

سيد حسن حسيني نژاد

پنجاه سال پژوهش مداوم، عدد کمي نيست؛ عمري است که صرف واکاوي هويت يک سرزمين شده و اسدالله معطوفي در قامت نويسنده، مورخ و مدرس، امروز نه فقط يک چهره‌ نام‌آشنا، که مرجع معتبري براي شناخت تاريخي گرگان و استرآباد به شمار مي‌رود. وقتي پاي صحبت اهالي فرهنگ و قلم مي‌نشينيم، يا آنان که نبض زندگي‌شان با کلمه و فرهنگ مي‌تپد؛ در اکثرِ روايت‌ها، ردي از يک راهنما، مشوق و معلم در نقطه شروعِ اين مسير به چشم مي‌خورد. گويي پيش از آنکه کسي به نامي در ادبيات يا پژوهش و ... بدل شود، کسي را داشته که در يک جمع خانوادگي، يک محفل فرهنگي و يا کلاس‌هاي درس و مدرسه، با کلامي گرم يا تشويقي به‌جا، بذرِ کنجکاوي را در دلش کاشته است و هر وقت از روزهاي شکل‌گيري ذوق نويسندگي و زيست‌فرهنگي‌اش صحبت مي‌کند، مدام به گذشته برمي‌گردد و مي‌گويد: «فلاني براي من معلمي کرد». براي من نيز که مسير زندگي‌ام به جهان فرهنگ و هنر گره خورد، وقتي به عقب نگاه مي‌کنم، آدم‌هايي را مي‌بينم که حضورشان مستقيم يا غيرمستقيم، چراغ راهم بوده است. از سيد حسين مير کاظمي، پدر داستان‌نويسي نو در استان گلستان که در دهه هشتاد در کتاب‌فروشي‌اش آژينه سياه مشق‌هايم را تورق مي‌کرد و نظر مي‌داد و تشويقم مي‌کرد که متأسفانه اين روزها در بستر بيماري به سر مي‌برد که نفس گرمش همچنان الهام‌بخشِ ماست؛ تا محمد چرمشير، در عرصه هنر نمايشنامه‌نويسي که اگرچه شاگرد مستقيم کلاس‌هايش نبودم، اما از خواندن آثار پرشمارش و ديدن تئاترهايي از نوشته‌هايش، بسيار آموختم. القصه، چنين چهره‌هايي بسيار بودند و به شاگردي آن‌ها افتخار مي‌کنم؛ اما در اين ميان، نامي هست که براي من و نسلي از هم‌کلاسي‌هايم در مدرسه راهنمايي «سيد جمال‌الدين اسعد گرگاني» در دهه هفتاد شمسي، حکم يک قطب‌نما را داشت؛ اسدالله معطوفي. امروز به بهانه هفتادسالگي‌اش، مي‌خواهم از مردي بنويسم که نه‌تنها در کلاس درس، بلکه در مدرسه بزرگ فرهنگ گرگان يکي از معلم‌هاي بي‌ادعاي ما بوده است. اسدالله معطوفي، متولد 31 شهريور 1335 در محله اصيل سبزه مشهد، تنها يک پژوهشگر يا مدرس دانشگاه نيست؛ او حافظه مکتوب و باغبان حافظه تاريخي گرگان و دشت است. کسي که شايد اغراق نباشد که اگر بگوييم به تعداد سال‌هاي عمرش، کتاب تأليف کرده يا در دست انتشار دارد. او در تمام اين سال‌ها، آستين بالا زده و در غبارِ زمان، به دنبالِ آينه‌هايي گشته که هويتِ تاريخي ما را بازتاب مي‌دهند. معطوفي، به تعبيري کوزه‌گر زمان است؛ تپه‌هاي باستاني، سنگ‌مزارهاي خاموش، کتيبه‌هاي تاريخي و ديوار دفاعي گرگان را با کلماتش دوباره جان داد و از فراموشي نجات داده است. وقتي از کتاب‌هاي او مي‌خوانيم - از «اوسانه زندگي» و باورهاي مردم استرآباد گرفته تا «تاريخ چهارهزارساله ارتش ايران» يا پژوهش‌هاي دقيق بر روي برج‌هاي تاريخي قابوس و رادکان- درمي‌يابيم که او با هر کتاب، خشتي بر ديوار هويت اين ديار افزوده است. استاد معطوفي براي من و دوستاني همچون محمود اخوان مهدوي، نويسنده و پژوهشگر نام آشنا و هم ميزي و هم‌کلاسي‌ام در مقطع راهنمايي، نه‌فقط يک دبير، بلکه کاشف هويت گم‌شده‌مان بود. او در آن سال‌هاي نوجواني، به ما آموخت که تحقيق، يک کنش لوکس نيست، بلکه يک ضرورت حياتي است؛ او آموخت که اگر گذشته‌مان را نشناسيم، در مواجهه با آينده، بي‌دفاع خواهيم بود. در مجموع و به‌حق نيم‌قرن پژوهش، کاري کارستان است. او با قلمش، ميانِ نسلِ اکنون و تاريخِ هزارساله اين خاک، پل زده است. حالا که او به هفتادمين ايستگاهِ عمرش رسيده، اين يادداشت تنها يک تقديم‌نامه ساده نيست بلکه اداي ديني است به معلمي که با صبوري، رنج پژوهش را به جان خريد تا گرگان و گلستان در حافظه تاريخ ايران، نامي روشن‌تر داشته باشد.