لوازم التحرير، فرصتي براي روايت يک سرزمين
یاددداشت اول |
■ فاطمه سراوانی
مهر که ميرسد، شهر بوي مدرسه ميگيرد؛ بوي دفترهاي نو، مدادهاي تراشيده و کيفهايي که قرار است هر روز همراه بچهها باشند. اما ميان اين همه رنگ و تصوير، يک سوال ساده باقي ميماند که سهم فرهنگ خودمان در اين ويترينها کجاست؟ دفتر و کيف فقط ابزار مدرسه نيستند. کودک هر روز تصوير روي جلد دفترش را ميبيند و آن را با خود به مدرسه ميبرد. شخصيتها و تصاويري که تکرار ميشوند، آرامآرام بخشي از جهان ذهني او را ميسازند. لوازمالتحرير، بنابراين، ميتواند يکي از سادهترين ابزارهاي انتقال فرهنگ باشد. امروز شخصيتهاي شناختهشده جهاني در بازار لوازمالتحرير حضور پررنگي دارند؛ در حالي که بسياري از چهرههاي ادبي، تاريخي و فرهنگي ايران سهم اندکي از اين بازار دارند. مسئله حذف شخصيتهاي خارجي نيست؛ مسئله اين است که چرا داشتههاي فرهنگي خودمان را کمتر به محصول تبديل کردهايم؟ گلستان در اين زمينه ظرفيت فراواني دارد؛ از ميراث و هنرهاي بومي تا چهرههاي ادبي و تاريخي. مختومقلي فراغي، شاعر بزرگ ترکمن، يکي از روشنترين نمونههاست. جاي تصوير و روايت او فقط در برنامههاي رسمي نيست؛ ميتواند روي جلد دفتر، کتاب و کيف دانشآموزان بندرترکمن، گنبدکاووس و ديگر شهرهاي ترکمننشين استان ديده شود. همين ظرفيت درباره چهرههاي فرهنگي و تاريخي گرگان و ديگر شهرهاي گلستان نيز وجود دارد. چرا دانشآموز گلستاني نبايد بخشي از هويت سرزمينش را روي دفتر و کيف خود با خود به مدرسه ببرد؟ اينجاست که کار مدير فرهنگي آغاز ميشود. فرهنگ فقط همايش و بنر نيست؛ گاهي يک تصوير درست روي جلد يک دفتر، ميتواند کودک را با يک شاعر، يک قهرمان، يک داستان يا بخشي از تاريخ سرزمينش آشنا کند. با شناسايي اين چهرهها، همکاري با تصويرگران بومي و همراه کردن توليدکنندگان، ميتوان مجموعهاي از محصولات فرهنگي ساخت؛ محصولاتي که هم براي کودک جذاب باشند و هم روايتگر بخشي از هويت گلستان. مهر که ميآيد، ميليونها دفتر باز ميشود. چه خوب است در ميان آن همه تصوير رنگارنگ، چهرههايي هم باشند که کودک بتواند بگويد، اين، بخشي از سرزمين من است.