رئيسجمهور را با عينک جناحي نبينيم
یادداشت |
ابراهيم مهدوي
سخنراني رئيسجمهور ايران در مجمع عمومي سازمان ملل، بيش از آنکه ميدان تسويهحسابهاي جناحي باشد، فرصتي براي بيان مواضع جمهوري اسلامي ايران در برابر افکار عمومي جهان بود؛ فرصتي که در شرايط امروز کشور، اهميت آن دوچندان است.
اما آنچه در حاشيه اين سفر و سخنراني بيش از خود سخنان رئيسجمهور جلب توجه ميکند، نوع برخورد برخي جريانهاي سياسي در داخل کشور است؛ جرياني که گاهي يک سخن را فقط به اين دليل ميستايد که با مواضع سياسي او همخوان است و همان سخن، اگر از زبان کسي ديگر گفته شود، مورد انتقاد قرار ميگيرد.
اين نگاه، سياست را از «مسئله ملي» به «مسئله جناحي» تبديل ميکند.
اگر رئيسجمهور به نيويورک ميرود، با مجوز و در چارچوب مسئوليتهاي رسمي خود نماينده دولت و ساختار سياسي کشور است. او در برابر يک تريبون جهاني قرار ميگيرد تا از مواضع ايران سخن بگويد. بنابراين، حتي اگر کسي با دولت، عملکرد آن يا بخشي از سياستهايش موافق نباشد، ميتواند نقد کند؛ اما ميان نقد عملکرد دولت و تضعيف جايگاه رياستجمهوري در عرصه بينالمللي بايد تفاوت گذاشت.
اصل 113 قانون اساسي، رئيسجمهور را پس از مقام رهبري، عاليترين مقام رسمي کشور و رئيس قوه مجريه معرفي ميکند و اصل 176 نيز شوراي عالي امنيت ملي را بهعنوان نهادي براي تأمين منافع ملي و هماهنگي امور دفاعي و امنيتي پيشبيني کرده است. پس اين تصور که رئيسجمهور در چنين موضوعات مهمي «از خودش» و بدون قرار گرفتن در چارچوب ساختار تصميمگيري کشور سخن ميگويد، سادهسازي يک واقعيت پيچيده است. البته مسئوليت سخنان و عملکرد رئيسجمهور همچنان متوجه خود او و دولت است و نقد آن نيز حق جامعه و رسانههاست.
اما يک سؤال مهم باقي ميماند:
چرا حمايت يا مخالفت ما با يک سخن، نبايد به گوينده آن وابسته باشد؟
اگر سخني درست است، به دليل درستي آن بايد از آن دفاع کرد؛ نه به دليل اينکه گويندهاش همفکر ماست. و اگر سخني نادرست است، بايد به دليل محتوايش نقد شود؛ نه به اين دليل که گويندهاش پزشکيان، اصولگرا، اصلاحطلب يا هر عنوان سياسي ديگري است.
در سخنراني امروز پزشکيان نيز دو محور در کنار يکديگر قرار گرفت: از يک سو تأکيد بر ايستادگي در برابر تهديد و فشار، و از سوي ديگر اعلام آمادگي براي گفتوگو و ديپلماسي، مشروط به کنار گذاشتن زبان زور. اين دو لزوماً متناقض نيستند؛ يک کشور ميتواند هم از منافع و امنيت خود دفاع کند و هم از ديپلماسي براي حل اختلافات استفاده کند.
از اين منظر، نه درست است که سخنان رئيسجمهور را بدون نقد و بررسي «بينقص» بدانيم، و نه منطقي است که هر سخن او را صرفاً به دليل اختلاف سياسي با دولت، تخطئه کنيم.
رئيسجمهور، رئيس يک جناح نيست؛ رئيس قوه مجريه و نماينده رسمي کشور در جايگاه رياست جمهوري است.
امروز بيش از هر زمان ديگري به اين بلوغ سياسي نياز داريم که ميان «دولت» و «کشور» تفاوت بگذاريم. دولت ممکن است اشتباه کند و بايد پاسخگو باشد؛ سياستهايش ممکن است قابل نقد باشد؛ حتي تصميمات رئيسجمهور ممکن است مورد مخالفت بخشي از جامعه قرار گيرد. اما هنگامي که رئيسجمهور در يک مجمع بينالمللي پشت تريبون قرار ميگيرد، اختلافات داخلي نبايد به گونهاي بازتاب پيدا کند که اصل جايگاه رسمي کشور تضعيف شود.
حمايت از جايگاه رياستجمهوري به معناي چشم بستن بر خطاهاي دولت نيست؛ همانگونه که نقد دولت نيز نبايد به معناي تضعيف منافع ملي باشد.
بياييد سياست خارجي را از دعواهاي جناحي جدا کنيم.
اگر پزشکيان سخني در دفاع از منافع ايران ميگويد، آن سخن را به دليل دفاع از منافع ايران بررسي کنيم؛ نه به دليل اينکه چه کسي آن را بر زبان آورده است.
و اگر فردا سخني از همين رئيسجمهور برخلاف منافع کشور تشخيص داده شد، باز هم بايد با استدلال و منطق نقدش کرد.
اين همان چيزي است که جامعه امروز ما بيش از هر چيز به آن نياز دارد:
نه تشويق بيقيدوشرط، نه مخالفت بيقيدوشرط؛
نه رئيسجمهورپرستي، نه رئيسجمهورستيزي؛
بلکه نقد منصفانه، حمايت از منافع ملي و احترام به نهادهاي قانوني کشور.
در شرايطي که ايران در برابر فشارها و تهديدهاي خارجي قرار دارد، اختلافنظر طبيعي است؛ اما تبديل اختلافنظر سياسي به تخريب نهادهاي رسمي کشور، چيزي است که هزينه آن را در نهايت همه مردم خواهند پرداخت وسعي کنيم همانطوري که از ميدان براي سربلندي ايران دفاع مي کنيم از ديپلماسي و مذاکره نيز براي آن دفاع کنيم.