ايران به روايت غرب


یاددداشت اول |

 

■ مهران موذنی

 

مارکو روبيو، وزير امور خارجه ايالات متحده آمريکا، در جريان سفري که به يونان داشت، درباره ايستادگي اين تمدن در برابر ارتش خشايارشا سخن راند و آمريکا را وارث تمدن يونان باستان دانست. اگرچه حقيقتاً ردپاي لوگوس و ميتوس يوناني را مي‌توان در جاي‌جاي نظام سياسي آمريکا ديد، اما روايت وي از تقابل اين تمدن با هخامنشيان و قياس آن با جنگ اخير ايران و آمريکا، غرض‌ورزانه است. در روايت تمدن غرب، ايران باستان دو چهره دارد: يکي چهره‌اي ويرانگر و جاني به نمايندگي خشايارشا و هامان و ديگري چهره‌اي صلح‌طلب به نمايندگي کوروش کبير.

هرگاه تمدن غرب به دنبال توجيه تاريخي رويارويي با ايران باشد، به سراغ چهره نخست مي‌رود. اروپايي‌ها و آمريکايي‌ها در اين مواقع، کشور ايران را دنباله‌روي خشايارشا، فاتح آتن، مي‌دانند که خطري جدي براي تمدن غرب است. اسرائيلي‌ها نيز با استناد به داستان استر و هامان در عهد عتيق ــ که از نظر تاريخي بي‌اعتبار است ــ ايرانيان را دشمنان ديرينه خود مي‌نامند. بنيامين نتانياهو نيز اين بخش از عهد عتيق را به باراک اوباما هديه داده بود.

اما هرگاه بخواهند به‌ظاهر دست دوستي به سمت ما دراز کنند، به سراغ روايت دوم مي‌روند؛ روايتي که در آن، کوروش کبير نخستين منشور حقوق بشر تاريخ را نگاشته و منجي يهوديان است. آن‌ها انديشه‌هاي اومانيستي مدرن را بر منشور معروف کوروش کبير سوار کرده‌اند؛ به‌طوري‌که منشور وي را تصديقي براي اعلاميه جهاني حقوق بشر مي‌دانند که در سال 1948 نگاشته شده است. درحالي‌که کوروش در اين منشور، خود را فرستاده و حاکم برگزيده مردوک، خداي بابلي‌ها مي‌داند و به‌کل، حرفي از حقوق طبيعي آدمي، که هسته اعلاميه جهاني حقوق بشر است، نمي‌زند. رژيم صهيونيستي نيز هرگاه که به نفعش باشد، ناگهان داستان هامان را فراموش مي‌کند و با استناد به داستان کوروش در عهد عتيق، از عبارت «دوستي تاريخي ملت ايران و قوم يهود» استفاده مي‌کند.

روايت دوگانه غرب از ايران باستان، شاهدي بر اين گزاره است که تاريخ صرفا به ابزاري براي روايت‌سازي و مشروعيت‌بخشي به تصميمات حاکميت‌هاي سياسي بدل شده است؛ چرا که روايت‌سازي تاريخي نقش بسزايي در تأثيرگذاري بر افکار عمومي دارد و در جهان امروز، تصميمات سياسي بدون پشتوانه افکار عمومي محکوم به شکست‌اند. اما وظيفه جامعه روشنفکري چيست؟ اينکه با ارائه خوانش‌هاي روشمند از تاريخ، روايت‌هايي مستقل‌تر و همه‌جانبه‌تر از تاريخ ايران و جهان ارائه دهد تا فضا را براي روايت‌هاي دوگانه و غرض‌ورزانه صاحبان قدرت تنگ کند. به تعبير جناب بيهقي، خداوندان قلم نبايد عرصه را براي يکه‌تازي خداوندان شمشير خالي کنند. مخلص کلام اينکه نياز امروز ما، ايجاد گفتمان‌هاي تاريخي است؛ همان مسيري که امثال سيدجواد طباطبايي، فارغ از درستي يا نادرستي باورهايشان، در آن قدم گذاشته‌اند. بايد در نظر داشت که در تقابل گفتمان‌ها، اختلاف‌نظر طبيعي است. آنچه اهميت دارد، خود اين تقابل‌ها و پويايي جامعه روشنفکري ايران است.