زرينکوب و علي دشتي دستهبندي همچون سازوکارِ کنارگذاري و طرد
یادداشت |
هادي راشد
يادداشت «زرينکوب، يگانه بود و ...»، واکنش به سازوکار دستهبندي در گفتوگوي استاد کهنسال با شاگردِ جوان است. نخست، علي دشتي، روزنامهنگار، کنشگر سياسي، سناتور و نويسندهي ادبي، کسي خوانده شده که نمونهي «ذوقِ» برازندهي (الگانس) روزگار خود بود؛ آنگاه اين پرسشِ ابزاري پيش آمده است که آيا کارهاي زرينکوب هم دنبالهي نوشتههاي دشتي نبود؟ و با آن در يک رده جاي نميگيرد؟ پاسخ استاد شفيعي، «آري» و «نه» است. اگر نوشتارهاي دشتي نمونهي «ذوق» است، نوشتارهاي زرينکوب پيوندي از «ذوق» و «تحقيق» نامگذاري شده است. چرا اين سنجش را گامي به سوي دستهبندي ميدانم؟ و آيا هر دستهبندي، درآمد کنارگذاري و طرد است؟
دستهبندي در بنياد، چيزها را در دو (يا چند) سو جاي ميدهد. اين دو سويگي، هر بار بر سنجههاي ويژهاي استوار است. در سامانهي دانش، سنجهي دستهبندي، «درستي» و توانايي «راستيآزمايي» است. درستي همآهنگ با دانش شناسايي ميشود. از اين ديدگاه، ذوق، رخنهاي در سازههاي دانش پديد ميآورد، و در برابر پژوهش ميايستد. پژوهش ذوقي، نشانهي کممايگي است، چيزي مانند دو قرن سکوت! رخنهي ذوق در سازههاي دانش، چارچوپ پژوهش را سست ميکند و چون نوشتههاي زرينکوب، همانا از گونهي اين «است» و «نه» آن، نيست؛ و نويسنده در روند گسترش پژوهش خود همواره به سوي «شايد» اين باشد و شايد آن؛ و «اگر» چنين شود، آنگاه چنان خواهد شد، ميلغزد؛ پس به ناگزير کارهاي او «ذوقي» است. دشتي خود گفته بود: «نه يک سياستگر ماهر و نه يک داستاننويس زبردست و نه در هيچ موضوعي صاحب تخصص نگرديدهام.» از ديد يحيي آرينپور، سخنان دشتي از گونهي «تواضع و شکستهنفسي» نبود. آرينپور، دشتي را با نگاه به مقالههاي گوناگوناش «نويسندة همهکاره ... بدون ... تخصصي در آنها» مينامد (از نيما تا روزگار ما، صـ326ـ327).
مصطفي رحيمي، دمي با خيام نگارش دشتي را «اثري به ظاهر تحقيقي» ميخواند، از ديد او، اين کتاب اگر «به شناختن خيام مدد نميکند براي شناختن نويسندة آن خالي از لطف نتواند بود.» (دمي با دشتي، در: نگاه). شفيعي کدکني بر زمينهي هماين نگاه، دشتي را داراي «ذوق الگانس» ميخواند. اين نامگذاري پايهي دستهبندي است. دشتي، پژوهشگر نيست، زيرا نوشتههاي او از ذوق سرشار مايه ميگيرد، نه از دانش، و درستانگاري. به روش سنجشپذير نميتوان نشان داد که دريافت ذوقي کجا درست کار نميکند. اين نامگذاري پايهي دستهبندي است.
بخش ديگر گفتار، دربارهي نوشتارهاي زرينکوب است. گفتار روشن نميکند که سخن دربارهي کدام نوشتهي او است، همآن گونه که روشن نيست، دشتي در کدام نوشتهاش به روش ذوقي کار کرده است. نگاهِ دستهبندي کننده سراسربين است. آيا ميتوان نوشتارهاي زرينکوب را در دنبالهي کارهاي دشتي ردهبندي کرد؟ پاسخِ آري، آن دستهبندي را گسترش ميدهد، اما استاد شفيعي کدکني بيدرنگ پاسخ خود را به سوي نه ميچرخاند. اين نه، اما آري و نه با هم است، زيرا کار زرينکوب «ذوقي و تحقيقي» است. ذوق اينجا کارهاي زرينکوب را در ردهي کارهاي دشتي مينشاند، و بر ناهمآهنگي کارها با سنجههاي پژوهشي انگشت ميفشارد. اينجا، دستهبندي پيشدرآمد کنارگذاري است.
رخنهي ذوق در پژوهش، کار پژوهشي را از درون پوک ميکند. زرينکوب در روزگار پويايي و تکاپوگري خود، بخت آن را نيافت که کارهاياش را ديگران با سنجههاي پذيرفته بررسند و نارساييهاي آن را آشکار کنند. اما اين نابختياري نبايد چنين دريافت شود که گويي کارهاي او فراتر از سنجش و بررسي است. شايد شفيعي در نشستهاي خودماني با ياران و مريدان، نوشتههاي استادش را بررسي کرده و نشان داده باشد که چيرگي نگرش «ذوقي» چگونه به کارهاي او آسيب رسانده است. اما در پوشيدگي آن بررسيها، داوري کنوني او دربارهي کارهاي زرينکوب از گسترهي راستيآزمايي بيرون ميماند. خوب است استاد گرانمايه از شاگردان خود بخواهند آن گفتهها را گردآورند. تا آن روز، سخنان شفيعي کدکني دربارهي «ذوقي و تحقيقي» بودن کارهاي زرينکوب، نگرش راستيآزمايي نشدهاي است که بيهر گونه روشنگري و آگاهيرساني، تنها سازوکار کنارگذاري و طرد نوشتارهاي زرينکوب را به کار مياندازد. روشن است هر دستهبندي داراي توانايي ارزشگذاري است، ارزشگذاري اگر در پيوند با سنجههاي پايه کار کند، و به نيازهاي سامانه پاسخ بدهد، پيشبرنده است؛ اما هرگاه بر جابهجايي سنجههاي داوري، بي هر گونه راستيآزمايي استوار باشد، بازدارنده خواهد بود.
پژوهشگر ادب فارسي