پايان انحصار کاغذ؛ بازآفريني روايت در عصر ريزصفحهها (1)
معماری داستان امروز |
يوسف قوجٌق
ذهن انسان معاصر، ديگر در امتداد خط راستِ ساعت و تقويم ديواري حرکت نميکند. زيست روزمره ما در محاصره ريزصفحهها، هجوم اعلانهاي بيوقفه، پنجرههاي متعدد مرورگر و پرشهاي مداوم توجه شکل ميگيرد. اين دگرگوني بنيادين در ادراک حسي و زمانمندي، ناگزير دستور زبان ادبيات داستاني را بازتعريف کرده و پديدهاي تقريباً نوظهور را پديد آورده که در مطالعات روايتشناسي به «روايت ارگونوميک و شبکهاي» شهرت دارد.
در اين شيوه نوين، نويسنده پيشفرضهاي کهن را کنار ميگذارد. ستون فقرات داستان ديگر فقط از بندهاي پيوسته و ديالوگهاي خطي شکل نميگيرد، بلکه «روايت» از دل همنشيني اعلانها، قطعهپارههاي نامتقارنِ پيامرسانها، رونوشت ايميلهاي نيمهکاره و سکوتهاي پنهانشده در پشت صفحه کليد زاده ميشود. متن از مخاطب منفعلي که صرفاً صفحهاي را ورق ميزند، کارآگاهي فعال و کاوشگر ميسازد که وظيفه دارد ميان اين لايههاي ديجيتالِ بهظاهر پراکنده، «گره اصلي پيرنگ» را شخصاً کشف و بازسازي کند. زبان در اينجا فقط گزارشگر تنهايي آدمي نيست، بلکه به کالبد مادي و تنفس فني همان انزوا تبديل ميشود. رُمان جريانساز «خانه برگها» اثر مارک دانيلوسکي (نويسنده آمريکايي) از شاخصترين نمونههايي است که در آن کلمات روي صفحه ميچرخند و ميريزند تا هزارتوي آشفته ذهن را عيني کنند.
اما هشدار کارگاهي براي نويسنده امروز دقيقاً در همين نقطه نمايان ميشود: بهرهگيري از نشانگان و قالبهاي ارتباطي دنياي مجازي، نبايد به يک شيرينکاري فرمي يا بازيگوشي پوچ تقليل يابد. آوردن تصوير يک صفحه چت، قطع تعمدي سطرها يا ارجاع به پيوندها تنها زماني مشروعيت روايي و زيباشناختي پيدا ميکند که برخاسته از اضطرار دروني بحران شخصيت و موقعيت داستاني باشد. فرم اگر صرفاً براي «خودنمايي تکنيکي» به کار برود، داستان را منجمد ميکند. تکنيکِ کارآمد، تجلي دراماتيک رنج و سکوت است، نه ويتريني براي فضلفروشي تکنولوژيک مؤلف.