اشتباهات عمدي


حرف مردم |

 

 

شرايط نابه‌سامان اقتصادي و بلبشوي حاکم بر آن و ناترازيِ درآمدها و هزينه‌ها، گاهي برخي را به کارهاي عجيب و غريب وا مي‌دارد که تا پيش‌تر پيشينه‌اي از آن ديده نشده بود. اخيراً برخي از مغازه‌داران شگرد تازه‌اي  پيشه کرده‌اند که حاصلي جز دامن زدن به جو بي‌اعتمادي و درگيري‌هاي ناخواسته ندارد. گاهي ديده شده است که مغازه‌داري براي خريدي به مبلغ مثلاً 300 هزار تومان، سه ميليون تومان کارت مي‌کشد. وضعيت از دو حال خارج نيست. يا مبلغ در کارت موجود است و از حساب دارنده کم مي‌شود يا کارت آن مقدار پول ندارد و پيامک «موجودي کافي نيست» ظاهر مي‌شود که در اين صورت مغازه‌دار به بهانه‌اي دوباره کارت مي‌کشد و اين بار مبلغ درست را وارد مي‌کند. اگر موجودي کافي بود و پول از حساب کم شد، ممکن است مشتري با نگاهي به پرينت متوجه شده و اعتراض کند. فروشنده با يک عذرخواهيِ جانانه مثلاً مي‌گويد ببخشيد حواسم نبود يک صفر اضافه زدم، کارتت را بده همين حالا پول اضافه را به حسابت برمي‌گردانم، اما اگر مشتري متوجه نشود مبلغي از کف‌اش رفته و تا بيايد متوجه شود و اعتراض کند و کار به شکايت برسد، به دردسري دچار خواهد شد که واقعاً تماشايي‌ست. موضوع وقتي جالب مي‌شود که مي‌بينيم اين شگرد ناميمون کم‌کم دارد به برخي از اداره‌ها هم سرايت مي‌کند. اخيراً مشاهده شده است که اداره‌هايي چون برق و آب گاهي از اين شگرد ناجوان‌مردانه استفاده مي‌کنند و در قبض صادر شده مبلغ بالايي درج مي‌کنند. در چنين مواردي برخي ممکن است اين مبلغ بالا را به حساب گران شدن يا مصرف اضافه‌ي خود بگذارند و آن را پرداخت کنند، اما اگر مشکوک شوند و اعتراض کنند با اين پاسخ مواجه مي‌شوند که ببخشيد اشتباه شده است. حق با شماست. در قبض‌هاي بعدي مبلغ اضافه شده کسر خواهد شد. مسلم است که کارمندان مربوط هزينه‌هاي مصرفيِ مردم را دستي يا ذهني محاسبه نمي‌کنند حتا با ماشين حساب هم کاري ندارند. ميزان مصرف را در کامپيوتر وارد کرده و دستگاه خود بر اساس برنامه‌هايي که به آن داده‌اند، محاسبه کرده و مبلغ را درج مي‌کند. بنابراين، مشخص مي‌شود که حضرات عمداً اعداد و ارقام غلط به کامپيوتر مي‌دهند که نتيجه‌ي غلط حاصل آن است. اگر اين اتفاق فقط يک بار و تنها براي يک خانواده پيش آمده باشد، واقعاً مي‌توان آن را به حساب اشتباه گذاشت، اما وقتي چند و چندين بار تکرار شد ديگر نه اشتباه، بلکه عمدي در کار است. خب، در اين ميانه تکليف جماعت ايرانيِ بخت‌برگشته‌ي بلازده‌ي از اين‌جا مانده و از آ‌ن‌جا رانده چيست؟ بايد بنشيند و در حسرت و آرزوي برداشتن محاصره‌ي دريايي و هوايي آه بکشد؟ يا از گرانيِ افسارگسيخته‌ي مايحتاج روزمره‌ي زنده‌گي، زانوي غم در بغل بگيرد؟ يا بابت گرانيِ فزاينده‌ي خدمات دولتي غصه بخورد؟ يا براي رفع غائله‌ي جنگ و کشتار و ويرانيِ آن دست به دعا بردارد؟ يا براي حرام شدن زنده‌گي و جوانيِ جوانان ما بگريد؟

اگر دردم يکي بودي چه بودي