شبه نئوليبرالهاي جهادينما برجسازي در بالاشهر
تیتر اول |
سيامک دُربيکي
پافشاري بي دليل به هنگام بحران
بي پروايي و اصرار متوليان استاني طرحهاي توسعه شهري بر برجسازي در دو پهنه ناهارخوران و صياد شيرازي گرگان با وجود انتقاد رسانهها و مخالفت افکار عمومي و متخصصان و در اوج تنشهاي نظامي و تبعات اقتصادي ناشي از آن، اين بار تصوير آشکارتري از تفوق ديدگاههاي شبه نئوليبرال در ارکان تصميمگيري برنامهريزي شهري در گلستان را به نمايش گذاشته است. نتيجهي حداقل دو دهه عملکرد ارکان مذکور در نظام برنامهريزي شهري چهارمين استان فقير کشور در مرکز آن عيان است: تجمع بيشترين جمعيت حاشيه نشين بين شهرهاي شمالي و تشکيل مناطق چندگانه کمبرخوردار در شرق، غرب و شمال گرگان، شکاف واضح اجتماعي اقتصادي بين محلات، توزيع نامتوازن امکانات شهري، تخريب منابع طبيعي در جنوب شهر، تجاوز ساخت و سازها به منابع تجديدناپذير و کمي آنسوتر، روستاشهر زيارت. وضعيت در ساير شهرهاي استان نيز بهتر نيست. ليکن سادهانگاري است بخواهيم همه دلايل اين وضعيت را به اقتصاد کلان کشور ربط دهيم. چرا که به راحتي ميتوان مصاديق اشتباهات مکرر در برنامهريزي شهري و به ويژه کاربري زمين را در مرکز استان در دو دهه گذشته برشمرد. اين در حالي است که دانش برنامهريزي شهري دهههاست از صِرف کالبد و کاربري زمين عبور کرده و به تحليلهاي پيچيده اجتماعي و اقتصادي آينده نگر رسيدهاند.
توسعه يا انباشت سرمايه خصوصي؟
اين عملکرد نامطلوب را، بيش از آن که بتوان نتيجه تفکر خاصي دانست بايد ناشي از وجود رويکرد و حضور افرادي تصميمگير در ارکان دولت در نهادهايي مانند استانداري و راه و شهرسازي دانست که ترکيبي آميخته از بازار بورس زمين و ساختمان، توليد رانت و قدرت اداري را به نمايش مي گذارند؛ مدلي که شايد بتوان آن را "شبه نئوليبراليسم شهري" نام نهاد. به نظر ميرسد در چند سال اخير و با سيستماتيک شدن اين رويه و شکل گيري بورژوازي املاک و مستغلات قدرتمند و اتحاد غيررسمي بين نهادهاي دولتي و خصوصي و نفوذ منطق بازار به درون حکومت شهري، سياستهاي توسعه شهري بيش از هر زمان ديگري از بيرون عمارت دولت گلستان تاثر ميپذيرد و برنامهريزي را از "ابزار تنظيم" به "ابزار انباشت سرمايه" تبديل ميکند که در نهايت، محصول ساختارياش "نابرابري فضايي" است. اين ساختار با ابزارهايي مانند "طرح تفصيلي"، توليد رانت کرده و حقوق عمومي را تابع منافع خصوصي ميکند و البته از محروميت استان بيشترين بهره را ميبرد:
- عدم وجود علوم برنامه ريزي شهري در دانشگاه هاي استان
- عدم وجود کنشگران شهري
- عدم وجود يا به کارگيري کارشناسان خبره در دستگاه هاي نظارتي و فرايندهاي برنامهريزي
- فقر رسانهاي و آگاهي کم عمومي نسبت به اين حوزه.
شبه نئوليبراليسم شهري سالهاست در گلستان پشت واژه "توسعه" بدون توجه به "پايدار"ي آن مخفي شده است و از آن جا که حداقل در حوزه شهري کارنامهاش، توسعهي منجر به خلق ثروت از منابع پايدار ديده نميشود بنابراين اين واژه برايش بيشتر معني مجوز نابودي منابع تجديدناپذير براي اختصاصيسازي آنها و توليد ثروت از طريق افزايش ارزش کاذب زمين دارد.
اين تصميمات با هدف انباشت ثروت، بازآرايي فضايي سرمايه را در اولويت قرار ميدهد و نيازهاي اجتماعي را به حاشيه ميراند.
از اين روست که اهتمام بر گسترش شهر به جنوب آن و مناطق حساس زيست محيطي، اصرار بر برجسازي در پهنههاي ناهارخوران و صياد شيرازي، تبديل روستاي زيارت به روستاشهر، گسترش ويلانشيني و خانه هاي دوم تا آبشار زيارت و ارتفاعات کوهستاني، احداث تله کابين در دل جنگلهاي هيرکاني براي تغيير کاربري زمينهاي مبدأ و پروژههايي همانند آن دارد و در مقابل در برابر توليد فضاهاي نابرابر شهري و محلات کم برخوردار در مناطق ديگر گرگان پاسخگو نيست.
پويش خرد در برابر مشکل ساختاري
حاکميت براي کاهش مشکلات ناشي از شکاف هاي طبقاتي ايجاد شده يا همان نتيجه ناشي از عملکرد شبه نئوليبراليسم شهري، چند سالي است طرح هايي را آغاز کرده و در اين راه از توان بسيج عمومي و ساير قوا استفاده مي کند. بخشي از اين پروژه ها به درستي مي کوشند تا با افزايش توانمندي هاي اقتصادي اجتماعي و بهبود شرايط کالبدي، فاصله طبقاتي محلات کم برخوردار را با ساير محلات کاهش دهد.
اما فعاليت هاي جهادي محلات عمدتا در مقياس خرد صورت ميگيرد و اين در حالي است که سياستهاي مخرب شبه نئوليبرال در استان گلستان پشتوانه اي نهادي دارد و با بازتوليد نابرابري فضايي در مقياسي بزرگ بسياري از تلاش هاي جهادي خرد را خنثي ميکند. غم انگيزتر بخش ماجرا اينجاست که در اين پويشها، شبه نئوليبرالسم و مديران ارکانش، صورتک جهادي زده و با رفتار دوگانه ادعاي تلاش براي کاهش تبعيض زيستمندان شهر دارند. تلاش آنان در اين نمايش، انحراف افکار از توزيع نابرابر در ساختار توسعه و آميخته با واژگاني چون "خدمترساني" به افراد و مناطق کم بضاعت و با اقداماتي براي بهبود سطح معيشت- نه در سطح تغيير ساختار توزيع- است. جلوهگري آنان در اين حوزه حداکثر در قالب ساخت يک مرکز فرهنگي و يا يک پارک و يک زمين ورزشي و مدرسه و مانند آن در يک محله کم برخوردار است اما منطق تصميماتشان همچنان بر پايه هدايت ارزش زمين به مناطق مرفهتر و بازتوليد نابرابري خدمات عمومي است و بنابراين حيرتآور نيست که درست در مجاورت محلات کمبرخوردار محتشم و طبيعت و قلعهحسن در غرب و شرق و جنوب گرگان، پهنه برجسازي تعريف ميکنند.
رفع کمبود براي برخورداران؟
طرح بلندمرتبهسازي شهر گرگان– که اين روزها مورد تنش مابين دولتمردان و کنشگران اجتماعي و محيط زيستي قرار گرفته است - با استناد به دلايلي چون "کمبود زمين"، "حفظ زمينهاي کشاورزي"و "پاسخ به تقاضاي مسکن"، مناطقي از جمله دو محور صياد شيرازي و ناهارخوران را براي برجسازي پيشنهاد داده است. در حالي که واضح است که با توجه به قيمت هاي منطقهاي، بلندمرتبهسازي در اين دو محور به بهانه "پاسخ به تقاضاي مسکن" جز پوششي براي سوداگري و بورس بازي ملک نيست و طرح، سؤال اصلي يعني "تقاضاي مسکن براي چه کساني؟" را از صورت مسأله خود حذف کرده است. شبهنئوليبرالسم شهري در گلستان پاسخ نميدهد که چه کسي و چگونه، "کمبود" را تشخيص ميدهد و افزايش ارزش زمين و تغيير کاربري در محورهاي ناهارخوران و صياد شيرازي براي برجسازي در نهايت به سمت چه کسي جريان مييابد. ادعاي "حفظ زمينهاي کشاورزي" در ظاهر يک دليل مشروع است اما در عمل نتيجه توزيعي آن اختصاصيسازي بهترين زمينها در بهترين مناطق است. بهنظر ميرسد تا زماني که چنين رويهاي در حوزه برنامهريزي شهري حاکم است، پويشهاي جهادي در سطح محله در برابر بازتوليد ساختاري نابرابري در مقياس شهري همواره بسيار عقبتر خواهند بود.
پژوهشگر دکتري شهرسازي