اتوفيکشن؛ ويراني ديوار ميان زندگي و جعل (3)


معماری داستان امروز |

يوسف قوجٌق

 

مرز کهن ميان «خودزندگي‌نامه‌نويسي» و «رمان‌نويسي» در ادبيات معاصر به‌کلي ناپديد شده است. «اتوفيکشن» (خودزندگي‌نامه‌نويسي)واکنش زيباشناختي درخشاني بود به داستان‌هايي که در جهان تصنعي و تکراري خود حبس شده بودند. در اين شيوه روايي، نويسنده بي‌پروا نام واقعي، موقعيت جغرافيايي و خطوط خانوادگي خويش را وارد صفحه مي‌کند، اما روي جلد اثر همچنان کلمه جسورانه «رمان» درج مي‌شود. اين تناقض عامدانه، تنش روايي عميقي در ذهن خواننده مي‌آفريند.

پيشگاماني چون آني ارنو (بانوي نويسنده فرانسوي، برنده نوبل ادبيات)، و کارل اووه کنائوسگور (نويسنده نروژي) با نمايش صريح و بي‌ملاحظه حقارت‌ها، شرمندگي‌هاي زيسته و شکست‌هاي طبقاتي، ادبيات را از لحن «داناي اديبانه» و ادعاهاي ساختگي پيراسته‌اند. در اتوفيکشن، رمان نه درباره شخصيتي خيالي و ساختگي، بلکه درباره «کالبدشکافي بي‌رحمانه» روان نويسنده در بستر تنش‌هاي اجتماعي، رنج‌هاي تن و بحران‌هاي هويتي است. در اين شيوه، شخصي‌ترين لحظات با سرنوشت نسلي و تاريخي يک ملت گره مي‌خورند. اما لغزشگاه بزرگ داستان‌نويسان جوان کجاست؟ اشتباه گرفتن اتوفيکشن با يادداشت‌هاي روزمره وبلاگي يا اعترافات خامِ شخصي پاي روان‌شناس. ارزش بنيادين اثر در اين نيست که نويسنده اثبات کند در گذشته چقدر محنت کشيده است. هنر اتوفيکشن دقيقاً در لحظه‌اي آغاز مي‌شود که امر کاملاً خصوصي، به مدد معماري دراماتيک، استعاره‌هاي پنهان، ضرباهنگ موجز و گزينش استراتژيک جزئيات، به بحراني عام و بنيادين درباره هستي و انسان معاصر پيوند مي‌خورد. زندگي زيسته صرفاً خشت خام و توده گل بي‌شکل است؛ اين مهارت دست‌کاري فرم، فاصله‌گذاري زيباشناختي و شجاعت زباني است که آن ماده بي‌شکل را به اثري ماندگار و اعتراضي درخشان بدل مي‌سازد. نويسنده اتوفيکشن هرگز قرباني بي‌پناه نيست، بلکه معمار بي‌رحم اعترافات خويش است.