زمان لايهاي؛ فروپاشي نظم تقويم(5)
معماری داستان امروز |
يوسف قوجٌق
زمان در معماري «رمان مدرن» ديگر رودي روان و مستقيم نيست که آرام از گذشته حرکت کند و به آينده بپيوندد، بلکه همچون سوبي از لايههاي زمينشناختي متراکم است. در تکنيک «زمان فضايي و لايهاي»، يک مختصات جغرافيايي واحد (مانند حياط خانهاي کلنگي، ايستگاه مترويي متروک يا سکوي يک پل) ميتواند در آنِ واحد حامل گذشتههاي دور، تلاطم زمان حال و کابوسهاي آينده باشد و همه اين سطوح را در لحظهاي واحد بگنجاند. برخلاف فلاشبک کلاسيک که همواره ورودش با اعلام قبلي، تمهيدات کلامي تکراري مانند «ناگهان به ياد آورد» يا تغيير نشانهگذاري مشخص ميشد، در زمان لايهاي اين مرزهاي تصنعي فروميريزند. شخصيت داستان در حال عبور از پيادهرويي شلوغ است که ناگهان با برخورد نوک کفشش به سنگي برآمده، زمان جاري شکاف برميدارد و او خود را در ميدان جنگ سي سال پيش مييابد. گذشته بيآنکه بر ساعت مچياش مکثي کند، به حالِ اکنون يورش ميآورد. اين شيوه ادراکي، انطباقي بينظير با شيوه عملکرد ذهن انسان دچار تروما و ادراک درهمشکسته انسان معاصر دارد. راهنماي کارگاهي اين تکنيک چيست؟ براي رها شدن در پيچيدگي زمان لايهاي، برخورداري از «لنگرگاه عيني و حسي» امري حياتي است. اگر نويسنده در متن به شيئي انضمامي، بويي پايدار، صدايي آشنا يا بافتي مادي تکيه نزند، روايت بهسرعت به مغاک پريشانگويي، هذيانهاي ذهني و گيجي ساختاري سقوط خواهد کرد. هدف از شکستن خط زمان، آشفته ساختن بيهوده خواننده نيست، بلکه ثبت همزماني دردها و تقاطع تاريخهاست. نويسنده چابک، تغيير لايههاي زماني را چنان با حواس پنجگانه چفتوبست ميکند که مخاطب بيآنکه مسير دراماتيک را گم کند، سقوط ناگهاني در لايههاي پنهان زمان را با تمام پوستواستخوان خود لمس نمايد.