وندها در ساختِ واژه گفتار در دستور زبان فارسي
یادداشت ادبی |
هادي راشد
درآمد
در دو سدهي گذشته، تکاپوها در شناخت سازوکار زبان فارسي به پيروي از نويسندگان دستور زبانهاي اروپايي (نک: فرشيدور، 1348، ص12) با شناسايي ردههاي دستوري واژگان آغاز شد. اما نامگذاري و دستهبندي واژهها برکنار از نارسايي نبود. محمدرضا باطني، برخي نارساييها را برشمرده است (نگاهي تازه ...، 62ـ66).
يکي از فرازهايي که کارِ شناسايي ردهي واژهها را در دستور زبان فارسي با تنش روبهرو ميکند، وندها است. در دستورهاي زبان فارسي، سنجهي شناسايي وندها همواره ميان رد (Catagory)، بخشِ «سازه»اي (phrase structure) و کارکرد (function words) در نوسان بوده است. نويسنده در نوشتهي کنوني اين پرسش را پيش ميآورد که آيا وندها در دستور زبان فارسي يک «ردهي دستوري» اند، يا تکواژهاي شناور؟ و چگونه درآميزي ميان رده، سازه و کارکرد، سرچشمهي نارسايي در شناسايي دستوري وندها شده است.
آغاز سردرگمي
نويسندگان دستورِ نامور به پنج استاد، پس از دستهبندي واژهها به نُه ردهي دستوري (بخش 1)، در بخش ديگري به بررسي «جمله و کلام» پرداختند، و در پايان به «پساوند» رسيدند: «مقصود از پساوند حروف مفرد يا مرکب است که به آخر کلمات افزوده گردد و در معني آنها تصرف کند.» بر پايه اين شناسايي، پساوند ــپيوستاري بر گفتار دربارهي «جمله و کلام»ــ از ردهي «حروف» شاخه شاخه ميشود. با اين همه، اين پرسش پيش ميآيد که چرا آنان پساوند را نه در بخش حروف، که در بخش جمله و کلام بررسي کردند. شايد به پيروي از هماين نگرش بود که فرشيدورد، وندها را در بخش «سازه» (صرف) دستهبندي کرد و آن را «ضميمه يا پيوست» ناميد (دستور مفصل امروز، 1382، ص125). نگرش نويسندگان دستور پنج استاد به وندها آغاز سردرگمي بود. نويسندگان کتاب، ردهاي از تکواژها و واژهها را «پساوند» شناسايي کردند. براي نمونه، آنان «ا» را در پايان اسم (يارا)، نشانهي «ندا»؛ در پايان فعل امر (خوانا)، نشانهي «توصيف» (صفتساز) و در کاربردهاي ديگر، نشانههاي «مصدري» (درازا)، «دعا» (بينَدا)، و «زائد» (گفتا) يا «بدل از فتحه» (درختي که تلخش بود گوهرا=درختي که گوهرش (گوهرِ آن) تلخ بود/ گوهرِ آن درخت تلخ بوَد) خواندند. سياههي گستردهي پساوند، اين برداشت را جا انداخت که گروهي از تکواژها و واژهها از ديد ردهبندي دستوري، «پسوند» هستند. يکي ديگر از پسوندها در کتاب پنج استاد، «آگين» است. «آگين» به معناي «آميخته، آلوده»، يک تکواژ پايه در زبان فارسي است: «چنان که خاک سرشتي به زير خاک شود/ نيات خاک و تو اندر ميانِ خاک، آگين» (رودکي، رواقي، 60)؛ «همي گفت اگر دخمه زرين کنم/ ز مشکِ سيه، گردش آگين کنم» (آگين کردن، فردوسي، خالقي، ج2، 198، ب1007)؛ «اين خلق را بيني، اين همه، آگينِ بهشت اند» (خواجه عبدالله، طبقات، مولايي، 404)؛ «در دولت فاطمي بياگن/ ديوانت به شعرِ حجت، آگين» (ناصرخسرو، مينوي و محقق، 1357، 51)؛ «پختههاي سحاب را به كمان ندافي قوس قزح بر هم زده از براي آگين آوردند» (بدايعالوقايع، ج1، 18). دستهبندي آگين در ردهي پساوند، آن شناسايي آغازين را به چالش ميکشد که پساوند از «حروف» مفرد يا مرکب ساخته شدهاند. دگرساني «آگين» و تکواژهايي همانند آن در همنشيني با پايههاي ديگري که در ساختهاي واژگاني به هم ميرسند، ردهبندي وندها را در دستور زبان نيازمند بازنگري ساخته است. روش نويسندگان دستور پنج استاد، راهنماي ديگران در نگرش به وندها شد. مشکور در دستورنامه، پس از دستهبندي نهگانه واژگان، گفتار «در نحو يا آيين جملهبندي» را پي گرفت و پس از آن به بررسي «پساوندها و پيشاوندها» پرداخت. او نيز شماري از واژگان را در ردهي وندها دستهبندي کرد.
خانلري و بخش پيوند
روش نويسندگان دستور پنج استاد، پژوهشگران دستور را بر آن داشت تا هنگام نوشتن دستور زبان، کار خود را با درنگ در روش آنان دنبال کنند. خانلري در بررسي ساختمان واژه، وندها را بخش پيوندي شناسايي کرد، نه يک ردهي دستوري. او نوشت: «اجزايي را که خود داراي معني مستقل نيستند و جداگانه بکار نميروند، ... "جزء پيوند" ميخوانيم» (دستور، 1355، 163). اين ديدگاه، حروف اضافه را هم در بر ميگرفت (همآن، 72)، اما خانلري با شناسايي وندها در جايگاه ساختمان واژه، آنها را از رده دستوري واژگان کنار نهاد.
کار انوري در شناسايي وندها
پس از خانلري، استاد حسن انوري، شاگرد برگزيده و دستيار او در نگارش کتابهاي درسي و دستوري (بهويژه در پژوهشهايي به همراه احمدي گيوي) با درآميختن رده و کارکرد در شناسايي وندها به ديدگاه پنج استاد نزديک شد. انوري واژگان را در هفت ردهي دستوري شناسايي کرد، و پس از «نقشنما/ حرف» (بخش هشتم)، به «وندها» رسيد. او نوشت: «پيشوندها و پسوندها و ميانوندها تکواژهايي معنيساز هستند که معني و کاربرد مستقل ندارند» (دستور، 1390، 188)، سپس در بخش کاربردها شماري از پايههاي معنيدار، حروف اضافه و تکواژههاي نشانگر را در يک رده نامگذاري کرد. براي نمونه نوشت: «باز، بر سر بن فعل و مشتقات آن ميآيد و معني "دوباره" و "از نو" ميدهد». اين شناسايي با پيشنهاد دستور خانلري (نداشتن معناي مستقل) همآهنگ است، اما با کاربردهاي ديگري مانند «باز که برگشتي، باز با دلشدگان ناز و عتابي دارد، .. باز غنيمت بود، و ...» (نمونههاي «باز» در فرهنگ سخن) سازگار نيست. در اين نمونهها «باز» به تنهايي به کار رفته و معناي بسندهاي دارد. نارسايي کار انوري در آن بود که روشن نميکرد تکواژ «باز» در کاربردهاي خودبسنده، و وابسته چه دگرساني با هم دارند. آيا اين «باز» همآن «باز» است، يا «باز» ديگري است. چرا در برخي نمونهها داراي معناي بسنده و در نمونههاي ديگر، برکنار از معناي بسنده اند. نارسايي ديگر کار او در آن بود که نشانههاي پيوند (نامگذاري خانلري) را يک رده از واژگان دستوري شناسايي کرد. با اين همه، او از نارسايي و ناسازگاري ردهشناسي در کار خود آگاه بود، زيرا در بخش ميانوند، يادآوري کرد که «برخي از حروف اضافه نيز همچون ميانوند به کار ميروند» (دستور تاريخي، 1390، 307). مرزگذاري ميان حروف اضافه و ميانوند دستآورد ارزشمند انوري در بخش وندها است. با اين همه در دستور انوري، مرز ميانِ رده، جايگاه و کارکردِ وندها تيره ميماند.
مرز دستوريـزباني وندها
خسرو کشاني با بررسي اشتقاق پسوندي در زبان فارسي امروز به بازنگريِ مرزبندي پسوند در کار دستورنويسان سنتي پرداخت، و کوشيد جاي پسوند را در ميدان واژه شناسايي کند. از ديد او، ميدان واژگاني پساوند نرمشپذير است، پسوند به واژههايي ميچسبد که در گروههاي دستوري ويژهاي جاي ميگيرند، واژگان پسوندي در يک يا چند گروه دستوري ردهبندي ميشوند. با نگاه به پژوهش خسرو کشاني و بررسيهاي افزونتر ميتوان به دريافت ديگري از وندها در زبان رسيد. بر پايهي اين بررسي:
ـ وندها وارونهي ردههاي واژگاني مانند اسم، صفت، فعل، و ...، ردهي دستوري نيستند، تکواژهاي شناور در زبان اند؛
ـ وندها به آغاز، ميان و پايان واژه/ واژگان ميپيوندند، پس بخشي از ساختار واژه اند (بخش پيوندي)؛
ـ افزودن وند به يک پايه، کاربرد آن را در زنجيرهي گفتار گسترش ميدهد، چنانکه گاه ميتواند به دگرگوني ردهي واژه بيانجامد (سر: اسم، اما، سراسر/ سربهسر: صفت)؛
ـ وند، چيزي به معناي واژه نميافزايد، معناي واژه در زنجيرهي گفتار و در پيوند با بخشهاي ديگر زنجيرهي سخن، ساخته ميشود. وند نشان ميدهد که واژه ميتواند از جايگاه نهادي خود کنده شود و در جايگاه ديگري با سازههاي زبان به کنشواکنش بپردازد، دگرگوني معنايي واژگان وندساختي، برآيند هماين فرآيند است؛
ـ گفتن اين که وندها «تکواژهاي معنيساز هستند که معني و کاربرد مستقل ندارند»، نه تنها گرهي دستوري را باز نميکند که خود گرهبند است.
ردهي دستوري يا بخش ساختماني
انوريـگيوي در نگارش ارزشمند دستور زبان فارسي، هر چند واژههاي دستوري را هفت رده خواندند (بخش اول، 1. جملهها، کلمهها)، وندها را نه در بخش ساختمان واژه، که مانند اسم و فعل و صفت در بخش ديگري، بازشناسي کردند و با روش خود اين ديدگاه را جا انداختند که گويي وندها يک «رده»ي دستوري اند. اما اين ديدگاه با پذيرش همگاني روبهرو نشد. خانلري وندها را در بخش ساختمان واژه بررسي کرده بود. کسي که دستور خانلري را بخواند، درمييابد که وندها بخش افزودهاي در پيوند با ساختمان واژه اند، نه يک رده دستوري. فرشيدورد نيز در دستور مفصل امروز، وندها را «سازة دستوري» يا «سازههاي مقيد دستوري» (ص143) و بخش افزوده (ضميمه) خواند (ص411). در اين ميان برخي از کساني که دستي در آموزش دستور داشتهاند، بي رويارو شدن با گرهها و دشواريهاي دستوري، همآن يادداشتها و نوشتهها را به شيوهاي درهم بازنويسي کردند. براي نمونه در کتاب دستور زبان فارسي (عباسعلي وفايي، سمت، 1390، دانشگاهي بودن ناشر، تنها بهانهي اشاره به اين کتاب است)، که هسته و پيکرهي دادههاي آن رونويسي دستورهاي ديگر است، به پيروي از انوريـگيوي، وندها يک ردهي دستوري مانند گروه فعلي، گروه اسمي، ضمير، قيد و حرف بازنويسي شده است. اين کار از ديد کاربردشناسي نيز تنشآميز است. گرايش سرسري به دستهبندي، آشکارا به وانهادن کاربرد بنيادي وندها در ساخت واژه و سردرگمي ميانجامد: پارههاي پيشين «فعلي» مانند «مي، همي، ب، م» پيشوند دستوري ناميده شدهاند. «پيشوند دستوري» را «موجب تغيير (صورت) صرفي واژه» (صـ123) ميخواند، و پسوند دستوري را «موجب تغيير صورت[؟] دستوري» (صـ124)، مانند «تر»، «ترين»، و پسوندهاي جمع «ان، ها»؛ بيآن که بگويد در اينجا صرفي و دستوري را چگونه ميتوان از هم بازشناخت. در کتاب «ب، با، بي، باز، بر، در، ن (نسوز)، نا، وا ...» (صـ123) پيشوندهاي اشتقاقي خوانده شده است. از ديد نويسنده، «ب» در ساخت فعل، پيشوند دستوري است، يعني به دگرساني ساختي (صرفي) ميانجامد، اما «ب» پيشوند اشتقاقي هم هست! يعني واژهي تازهاي ميسازد. روشن نيست چرا «بي» در سنجش با «ادب» (بي+ادب)، واژهي «جديدي» است، اما ب+گريز=فعل امر در سنجش با «گريز» (=بن مضارع)، گونهي دستوري ديگري نيست؟! مگر در اينجا ردهي دستوري واژه از اسم به فعل دگرگون نشده است؟ («بن مضارع برخي از فعلها» مانند «گريز»، «در مفهوم اسمِ مصدر به کار ميروند و بايد اسم مصدر شناخته شوند» ن.ک.: انوري و احمدي، دستور تاريخي، صـ114). شگفت آنکه همهي اين نارساييها تنها در دو روي يک برگ کتاب گردآوري شده است. شيوهي دستهبندي برگزيده در اين کتاب، به جاي روشن کردن مرزهاي دستوري، به درآميزي سنجههاي سازهاي، ساختي (صرفي)، و ردهشناختي ميانجامد، و نارساييهاي پراکندهي دستورهاي پيشين را به روش پايدارِ دستورنويسي درميآورد.
تکواژهاي شناور در زبان
راه برونرفت از دشواري ردهبندي وندها در دستور زبان، بازشناسي دوبارهي ردهي واژههايي است که از ديد دستوري، «معني مستقلي» ندارند. حروف و وندها دو پايهي واژگاني اند که به دشواري ميتوان آنها را در ردههاي دستوري شناسايي کرد. درونمايهي «معني مستقل» نيز گنگ است. خانلري نوشته است: «فرشته با خواهرش نزد ما آمد.» او تکواژ «نزد» را در اين کاربرد، حرف اضافه ميخواند، اما اين تکواژ در سازهي «نزديک» چيست؟ ميدانيم «ک» (ي=ميانجي/ + ک) پسوند است. اگر نزد، حرف اضافه باشد، ساختارِ «صفت=حرف اضافه + پسوند» (نزديک=صفت، ←فرهنگ بزرگ سخن) در دستور زبان فارسي شناسايي نشده است. نميتوان گفت «نزد» در يک کاربرد، حرف اضافه و در کاربرد ديگر، اسم است، زيرا ردهشناسي تکواژها با خوانشهايي چون «هماين/ همآن»، و «يا اين/ يا آن»، پايههاي ردهشناسي دستوري را سست ميکند، زيرا هم به معنا وابسته ميشود، هم به کاربرد، و اين دوگانگي با رويکردهاي امروزي به دستور زبان ناساگار است. اين را هم نميتوان پذيرفت که نزديک، واژهاي در جايگاه تکواژ (در اينجا: ساده) باشد. هماين نارسايي در شناسايي حرف اضافهي «به» و پيشوند «به» (بهجا/ بهجان) پيش ميآيد. فراواني اين نمونهها نامگذاري تکواژهاي شناور را در ردههاي دستوري حرف اضافه/ وند به پرسش ميکشد. ارزش اين پرسش در آنجاست که ميتواند دستورنويسان بردبارِ را به بازنگري در بنياد نامگذاري و ردهشناسي دستوري واژهها فرابخواند. دستورنويسيِ زبان فارسي از روزگار پنج استاد تا کنون سرسختانه از رويارويي با اين پرسش دور مانده است.
پژوهشگر ادب فارسي