زاويه ديد دوم‌شخص؛ هجوم به خلوت مخاطب (7)


معماری داستان امروز |

 

يوسف قوجٌق

 

استفاده از ضمير «تو» در داستان‌نويسي، يکي از جسورانه‌ترين و در عين حال مخاطره‌آميزترين الگوهاي روايت است. زاويه ديد دوم‌شخص صرفاً يک شيطنت فرمي نيست، بلکه ابزاري هجومي است که مرز امن ميان متن و خواننده را در هم مي‌شکند. وقتي راوي با لحني آمرانه يا سرزنش‌گر مي‌گويد «تو وارد اتاق مي‌شوي و چمدان را باز مي‌کني»، خواننده ديگر نظاره‌گري آسوده در تاريکي سالن سينما نيست؛ او ناگهان به صحنه کشانده شده و بر صندلي اتهام مي‌نشيند. اين شيوه در ادبيات متأخر کارکردهاي متفاوتي يافته است؛ از شوخ‌طبعي ساختارشکنانه ايتالو کالوينو در «اگر شبي از شب‌هاي زمستان مسافري» (ترجمه ليلي گلستان) گرفته تا بازنمايي حالات گسست رواني و ضربه‌هاي عاطفي در رمان‌هاي معاصر. کاراکتري که توان رويارويي با «منِ» آسيب‌ديده‌اش را ندارد، با خطاب قرار دادن خود در هيئت «تو»، دست به خودبيگانگي تعمدي مي‌زند تا بار گناه، زوال يا ترس را تاب بياورد.

اما تذکر جدي کارگاهي: نوشتن با زاويه ديد دوم‌شخص در فواصل طولاني، به‌شدت مستعد افتادن در ورطه تصنع، خستگي زباني و دلزدگي مخاطب است. اگر اجبار دراماتيک قدرتمندي براي اين خطاب وجود نداشته باشد، خواننده پس از چند صفحه در برابر اين تحميل مقاومت مي‌کند و پيوندش با اثر قطع مي‌شود. دوم‌شخص تنها زماني پيروز ميدان است که ضرورت روانيِ انکارناپذيري براي شقه شدن شخصيت به «فاعلِ سرزنش‌کننده» و «مفعولِ سرزنش‌شونده» در کار باشد. توصيه مي‌کنم به نويسندگان جوان که هرگز اين تکنيک را براي تزئين انتخاب نکنيد؛ «تو» خنجري است که بايد درست در مفصل بحران روحي فرود آيد.