روايت اسنادي؛ بازجويي از واقعيت با تکهچسباني (9)
معماری داستان امروز |
يوسف قوجٌق
در دوراني که اعتبار روايتهاي رسمي و اخبار متناقض رسانهها مدام فرو ميريزد، رماننويسان رويکردي مستندگرايانه و آرشيوي به خود گرفتهاند. در «روايت اسنادي» يا کلاژ، پيرنگ ديگر صرفاً از پيشروي زماني صحنهها تغذيه نميکند؛ بلکه از همنشيني گزارشهاي پزشکي قانوني، احضاريههاي بوروکراتيک، دستنوشتههاي بازجويي، آگهيهاي ترحيم و فاکتورهاي مچاله شکل ميگيرد. حقيقت نه در ادعاي راوي، بلکه در شکافِ ميان اسناد نهفته است. اين تمهيد زيباشناختي، توهم عينيت را به بازي ميگيرد. خواننده در اين ساختار مانند بازپرسي بيطرف يا مورخي مشکوک مينشيند و اوراق پرونده را ورق ميزند. نويسنده آگاهانه صداي داستاني خويش را خفه ميکند تا خشکي لحنِ زبان اداري و اسناد دولتي، خشونت پنهانِ موقعيت را برملا سازد. تضاد هولناک ميان فرماليسم بيروح يک صورتجلسه رسمي و فاجعه انساني رخداده در پس آن، ضربه حسي سنگيني ايجاد ميکند که هرگز با توصيفات رمانتيک سنتي حاصل نميشد. درس کارگاهي براي داستاننويس امروز: چينش اسناد نبايد تلاشي سردستي براي فرار از زحمت قصهگويي و صحنهپردازي باشد. سند زماني کارکرد روايي دارد که خود حامل بار دراماتيک، دروغهاي سيستماتيک و تناقضهاي کلامي باشد. نويسنده نبايد سند را براي دادن اطلاعات خام به خورد مخاطب بدهد، بلکه بايد آن را سنديتي براي کتمان واقعيت تعريف کند. چينش اسناد بايد مهندسي شود؛ طوري که خواننده از کنار هم قرار دادن تاريخ يک گزارش با پارگي گوشه يک نامه، به حقيقتي هولناک پي ببرد که هيچکدام از کاراکترها حاضر به اعترافش نبودند.