تشکل‌هاي کشاورزي فراموش شده اند


تیتر اول |

عيسي زندي- کشاورزي در گلستان يکي از ستون‌هاي اصلي اقتصاد استان و معيشت بخش بزرگي از جمعيت روستايي است؛ اما واقعيت اين است که برخورداري از ظرفيت بالاي توليد، لزوما به معناي برخورداري کشاورزان از درآمد مناسب، امنيت اقتصادي و سهم عادلانه از بازار نيست. بله تنوع و ميزان توليد محصولات کشاورزي در گلستان خوب است اما آنچه مهم تر است چگونگي حفظ منافع توليدکننده، مديريت هزينه‌ها، کاهش ريسک اقتصادي، دسترسي به بازار مطمئن و برخورداري از ارزش افزوده‌اي است که بخش مهمي از آن، متاسفانه، در خارج از مزرعه نصيب حلقه‌هاي ديگر زنجيره مي‌شود. در چنين شرايطي، توانمندسازي تشکل‌هاي کشاورزي ضرورتي راهبردي براي نجات اقتصاد توليد و بازگرداندن قدرت تصميم‌گيري به جامعه کشاورزي است. بايد صريح گفت تا زماني که تشکل‌هاي کشاورزي عمدتا درگير مکاتبات اداري، جلسات مناسبتي، پيگيري مطالبات روزمره و ايفاي نقش‌هاي محدود اجرايي باشند، نمي‌توان انتظار داشت در معادلات پيچيده اقتصاد کشاورزي تاثير تعيين‌کننده‌اي بگذارند. تشکل واقعي بايد از جايگاه يک نهاد صرفا مطالبه‌گر عبور کند و به بازيگري اقتصادي، تخصصي و اثرگذار در تمام مراحل زنجيره ارزش تبديل شود؛ بازيگري که از تامين نهاده و برنامه‌ريزي توليد تا خريد، انبارداري، فرآوري، بسته‌بندي، بازاريابي، صادرات و تنظيم بازار حضور موثر داشته باشد. حمايت از تشکل‌ها نيز نبايد به صدور مجوز، برگزاري همايش و توصيه به مشارکت محدود شود.

تشکل بدون سرمايه در گردش، مديريت حرفه‌اي، زيرساخت، اطلاعات بازار، نيروي انساني متخصص و اختيار عملياتي، فقط نامي از مشارکت را يدک مي‌کشد. نگاهي به وضعيت محصولات راهبردي گلستان، ضرورت اين تحول را روشن‌تر مي‌کند. پنبه، که روزگاري يکي از نمادهاي هويت اقتصادي استان بود، از سطح زيرکشت حدود 150 هزار هکتار در گذشته به حدود 8500 تا 9 هزار هکتار در سال‌هاي اخير رسيده است. اين عقب‌نشيني را نمي‌توان فقط به تغيير ذائقه کشاورزان نسبت داد؛ کاهش جذابيت اقتصادي توليد، مشکلات بازار، محدوديت‌هاي سرمايه‌گذاري و گسست ميان مزرعه و صنايع وابسته، در اين روند نقش تعيين کننده دارند. احياي پنبه با صدور بخشنامه و تشويق به افزايش سطح کشت اتفاق نمي‌افتد؛ بلکه به بازسازي زنجيره‌اي نياز دارد که از تامين بذر و نهاده آغاز شود و تا پنبه‌پاک‌کني، روغن‌کشي، صنايع نساجي و بازار مصرف امتداد يابد. تشکل‌هاي تخصصي پنبه بايد در اين مسير صاحب نقش، اختيار و مسئوليت شوند. در حوزه برنج نيز شاليکار زماني از توليد خود منتفع مي‌شود که امکان خشک‌کردن اصولي، نگهداري، شاليکوبي، بسته‌بندي، برند‌سازي و عرضه مستقيم محصول را داشته باشد. ورود شبکه تعاون روستايي گلستان به خريد و عرضه برنج و فعاليت چهار کارخانه شاليکوبي با مشارکت اين شبکه، ظرفيت ارزشمندي است؛ اما پرسش اساسي اين است که چگونه مي‌توان اين ظرفيت‌ها را به شبکه‌اي پايدار و فراگير براي افزايش قدرت اقتصادي کشاورزان تبديل کرد؟ آيا همه توليدکنندگان، به‌ويژه بهره‌برداران خرد، از فرصت‌هاي اين شبکه برخوردارند؟ آيا قيمت‌گذاري، زمان پرداخت مطالبات و دسترسي به امکانات فرآوري به اندازه کافي شفاف و عادلانه است؟ اين پرسش‌ها بايد در ارزيابي عملکرد تشکل‌ها جدي گرفته شوند. در ساير بخش‌ها نيز همين ضرورت وجود دارد؛ از گندم و دانه‌هاي روغني تا .....، گياهان دارويي، محصولات باغي، طيور و آبزي‌پروري. گلستان در حال حاضر محصولات را توليد مي کند، اما سود اصلي فرآوري، بسته‌بندي، تجارت و بازاريابي در جغرافيايي ديگر شکل  مي گيرد. گزارش‌هاي اخير درباره تسهيل صدور مجوز صنايع تبديلي در استان و شناسايي محورهايي مانند مرغ، گندم و.... نشان مي‌دهد امروز موضوع تکميل زنجيره ارزش به يکي از مطالبات جدي توسعه اقتصادي گلستان تبديل شده است. با اين حال، فاصله ميان طرح و اجرا همچنان بسيار است. داشتن ظرفيت توليد، معرفي فرصت سرمايه‌گذاري و اعلام برنامه، تا زماني که به قرارداد خريد، واحد فرآوري فعال، بازار پايدار و افزايش درآمد کشاورز منجر نشود، نمي‌تواند معيار موفقيت تلقي شود. نکته مهم‌تر، جايگاه تشکل‌ها در تنظيم بازار است. تنظيم بازار نبايد به مداخله‌هاي مقطعي، خريدهاي ديرهنگام و تصميم‌گيري پس از انباشته‌شدن محصول در انبار کشاورزان محدود بماند. تشکل‌هاي توانمند بايد پيش از آغاز فصل کشت و برداشت، از ميزان توليد، نياز بازار، ظرفيت انبارها، وضعيت صنايع تبديلي، تقاضاي مصرف‌کنندگان و فرصت‌هاي صادراتي تصوير روشني داشته باشند. بر همين اساس، مي‌توان براي هر محصول، تقويم توليد و بازاررساني تدوين کرد، قراردادهاي پيش‌فروش و خريد توافقي را توسعه داد و با ايجاد سامانه‌هاي شفاف اطلاعاتي، فاصله ميان توليدکننده و خريدار را کاهش داد. تجربه‌هاي مطرح‌شده در سطح ملي درباره هوشمندسازي تعاون روستايي و برنامه‌ريزي پيش‌دستانه تنظيم بازار نيز بر همين ضرورت تاکيد دارند. البته فناوري زماني ارزشمند است که اطلاعات آن در اختيار کشاورز و تشکل قرار گيرد و به ابزار انحصار اطلاعاتي تبديل نشود. از سوي ديگر، بايد يک واقعيت تلخ را نيز  پذيرفت اينکه همه تشکل‌ها الزاما کارآمد، پاسخ‌گو و برخوردار از سلامت مديريتي نيستند. نمي‌توان فقط با عنوان مردمي و کشاورزپايه بودن، عملکرد هر مجموعه‌اي را تاييد کرد. گاهي ضعف مديريت، نبود شفافيت مالي، تعارض منافع، وابستگي به تصميمات اداري و فاصله گرفتن مديران تشکل‌ها از بدنه واقعي توليدکنندگان، خود به مانعي در مسير حمايت از کشاورز تبديل مي‌شود. بنابراين توانمندسازي بايد هم‌زمان با پاسخ‌گوسازي پيش برود. انتشار عمومي گزارش‌هاي مالي، نظارت بر عملکرد هيئت‌مديره، برگزاري انتخابات واقعي، ارزيابي رضايت اعضا و سنجش ميزان منفعت اقتصادي ايجادشده براي کشاورزان بايد به شاخص‌هاي اصلي ارزيابي تشکل‌ها تبديل شود. واگذاري مسئوليت بدون نظارت، همان‌قدر خطرناک است که سلب اختيار از تشکل‌ها. در اين ميان، مسئوليت سازمان جهاد کشاورزي و مديريت تعاون روستايي گلستان، بسيار فراتر از حمايت‌هاي اداري است. اين دستگاه‌ها بايد زمينه دسترسي تشکل‌ها به تسهيلات هدفمند، سرمايه در گردش، زيرساخت‌هاي نگهداري و فرآوري، آموزش مديريت اقتصادي، مشاوره حقوقي و بازارهاي داخلي و خارجي را فراهم کنند. همچنين لازم است ارتباط تشکل‌ها با دانشگاه‌ها، مراکز تحقيقاتي، شرکت‌هاي دانش‌بنيان، صنايع تبديلي و شبکه‌هاي توزيع تقويت شود. حمايت مالي نيز بايد بر اساس برنامه اقتصادي مشخص، ميزان مشارکت واقعي کشاورزان و نتايج قابل اندازه‌گيري صورت گيرد. در کنار اين اقدامات، ضروري است براي تشکل‌هاي تخصصي هر محصول، نقشه راه جداگانه‌اي طراحي شود. تشکل گندم بايد در خريد، ذخيره‌سازي و بازار نهاده نقش داشته باشد؛ تشکل برنج بايد از فرآوري تا برند‌سازي و عرضه را دنبال کند؛ تشکل پنبه بايد پيوند ميان مزرعه و صنايع نساجي را بازسازي کند و تشکل‌هاي دام، طيور و آبزيان بايد براي کاهش هزينه خوراک، تامين نهاده و توسعه بازار مشترک ظرفيت‌سازي کنند. تغيير نگاه در مديريت کشاورزي استان امروز قطعا يک ضرورت است؛ تغيير از توليدمحوري صرف به اقتصاد زنجيره‌محور و از حمايت‌هاي مقطعي به توانمندسازي نهادي. تشکل‌ها بايد از حاشيه تصميم‌سازي به متن تصميم‌گيري بيايند و در مقابل، مسئوليت عملکرد خود را نيز بپذيرند. معيار موفقيت هم کاهش هزينه توليد، کوتاه‌شدن فاصله قيمت مزرعه تا بازار مصرف، افزايش سهم کشاورز از ارزش افزوده، کاهش ضايعات، توسعه فرآوري، پايداري اشتغال روستايي و بهبود قدرت چانه‌زني توليدکنندگان خواهد بود. حقيقت اين است که کشاورز گلستاني بايد در تمام مراحل تصميم‌گيري اقتصادي، از انتخاب الگوي کشت تا تعيين مسير فروش محصول، صاحب سهم باشد. تشکل توانمند، تشکلي است که بتواند در برابر نوسانات بازار، واسطه‌گري غيرضروري، تصميمات ناپايدار و بي‌عدالتي در توزيع ارزش اقتصادي، از منافع اعضاي خود دفاع کند. اگر قرار است کشاورزي گلستان از چرخه تکراري توليد، فروش خام، نارضايتي و بازگشت به نقطه آغاز عبور کند، بايد تشکل‌هاي کشاورزي را از نهادهاي کم‌اختيار و کم تاثير اگر نگوييم بي تاثير به قدرت اقتصادي سازمان‌يافته توليدکنندگان تبديل کرد. کشاورز بايد در اقتصاد محصول خود نيز سهم و اختيار داشته باشد. اين همان معناي واقعي توانمندسازي تشکل‌ها و شرط اساسي تحقق عدالت در زنجيره ارزش کشاورزي است.