به بهانه 14 آبان روز فرهنگ عمومي استان فرهنگ ها
یاددداشت اول |
■ فاطمه سراوانی
گلستان را با تنوع قومياش مي شناسند اين استان، روايتي زنده از همنشيني فرهنگهايي است که هر يک زبان، آيين، موسيقي، حافظه ي تاريخي و شيوه زيست خاص خود را دارند. ترکمنها، فارسها، ترکها، سيستانيها، بلوچها و ديگر قوميت ها، در کنار يکديگر سيماي اجتماعي گلستان را شکل دادهاند؛ ظرفيتي که فراتر از يک جاذبه گردشگري، ميتواند به الگويي براي فهم وحدت در عين تکثر تبديل شود. اما تنوع فرهنگي، بهخوديخود نه ضامن همزيستي پايدار و نه تضمينکننده توسعه است. آنچه اين سرمايه را به نيرويي موثر در زندگي اجتماعي تبديل ميکند، سياستگذاري هوشمندانه فرهنگي است؛ سياستگذارياي که فرهنگ را از حاشيه برنامههاي اجرايي بيرون بياورد و آن را در متن تصميمهاي مربوط به آموزش، اقتصاد، گردشگري، رسانه، مديريت شهري و توسعه منطقهاي قرار دهد. چنين رويکردي با برگزاري چند جشنواره قومي، نمايش لباسهاي محلي يا بزرگداشت آيينهاي بومي محقق نميشود. اين برنامهها ارزشمندند، اما اگر به اقداماتي مناسبتي محدود بمانند، بخش مهمي از ظرفيت فرهنگ را ناديده ميگيرند. سياست فرهنگي موثر بايد به حفظ زبانهاي بومي، انتقال ميراث ناملموس به نسل جوان، حمايت پايدار از هنرمندان محلي، ايجاد فرصتهاي اقتصادي براي صاحبان صنايعدستي و ثبت روايتهاي شفاهي و تاريخي اقوام نيز توجه کند. مهمتر از همه، بايد ميان حفظ هويت فرهنگي و نيازهاي واقعي زندگي امروز پيوند برقرار سازد. در اين ميان، يک اصل اساسي نبايد در هياهوي شعارهاي فرهنگي گم شود و آن اين است که حضور واقعي نمايندگان فرهنگهاي مختلف در تصميمگيري فرهنگي، نه يک امتياز تشريفاتي، بلکه شرط لازم براي سياستگذاري عادلانه و اثربخش است. نميتوان درباره فرهنگ يک جامعه تصميم گرفت، بيآنکه صاحبان آن فرهنگ در تعريف مسئله، تعيين اولويتها، تخصيص منابع و ارزيابي نتايج سهم موثر داشته باشند...
حضور هنرمندان بومي، پژوهشگران، معتمدان محلي، زنان، جوانان و نمايندگان گروههاي قومي بايد از سطح دعوت به مراسم و نشستهاي نمادين فراتر برود و به مشارکت مستمر و اثرگذار در شوراها و سازوکارهاي تصميمگيري برسد. اين مشارکت زماني معنا پيدا ميکند که پيشنهادهاي اين افراد قابليت اثرگذاري بر بودجه، برنامهها و اولويتهاي اجرايي را داشته باشد؛ نه اينکه فقط براي تاييد تصميمهايي از پيش گرفتهشده فراخوانده شوند. ضمن اينکه هيچ فرد يا گروه محدودي نبايد نماينده تمام صداهاي درون يک فرهنگ تلقي شود. تنوع درونقومي، تفاوت نسلها و تجربههاي متفاوت زنان و مردان نيز بايد در اين فرايند ديده شود. گلستان براي آنکه شايسته عنوان استان فرهنگها باشد، بايد از مديريت نمايشي به سوي حکمراني مشارکتي فرهنگي برود؛ حکمرانياي که در آن مردم فقط موضوع برنامههاي فرهنگي نيستند، بلکه در شکلدادن به آنها نقش دارند. شايد معيار واقعي موفقيت گلستان همين باشد نه فقط اينکه فرهنگهاي گوناگون در اين سرزمين حضور دارند، بلکه اينکه آيا صاحبان اين فرهنگها در ساختن آينده مشترک خود، به يک اندازه امکان شنيدهشدن و اثرگذاري دارند؟
وحدت، يکشکلشدن نيست؛ وحدت توافق بر سر ساختن آيندهاي مشترک است، بيآنکه تفاوتها قرباني آن شوند. گلستان بايد اين حقيقت را از يک ويژگي تاريخي به يک دستاورد پايدار اجتماعي تبديل کند اما شرط انجام اين مهم اين است که تنوع فرهنگي، نه فقط در قاب تصوير، بلکه در متن قدرت تصميمگيري نيز ديده شود.