تنروايتي؛ بازگشت حواس پنجگانه به کالبد متن (10)
معماری داستان امروز |
يوسف قوجٌق
سالهاست که «روانشناسي شخصيت» در داستان، در قلمرو تکگوييهاي ذهني، ديالوگهاي پرطمطراق و خاطرهبازيهاي انتزاعي حبس شده است. اما يکي از گرايشهاي نو در روايت معاصر، تمرکز بر زيست فيزيولوژيک و بيولوژيک کاراکتر يا «تنروايتي» است. در اين شيوه نو، کالبد جسماني تنها ظرفي براي حمل روح کاراکتر نيست، بلکه خود مبدأ شناخت، آرشيو تروماها و موتور محرک کنشهاي پيرنگ به شمار ميرود. در اين شيوه روايي، راوي جهان پيرامون را نه با استدلالهاي ذهني، بلکه با گرفتگي ناگهاني عضلات، هجوم بوي عرق، سوزش پوست، تپش نامنظم رگ گردن و تغييرات ترشح غدد درک و گزارش ميکند. تاريخ رنجها، فقر، تبعيض و خشونت بر ماهيچهها و استخوانهاي شخصيت حک شده است. کلمات ديگر صرفاً انتزاعي و بصري نيستند؛ طعم خون دارند، بوي خاک خيس ميدهند و زبري اشيا را به سرانگشت خواننده منتقل ميکنند تا ارتباطي ارگانيک و بيواسطه برقرار شود.
نکته کارگاهي حياتي:
افتادن در ورطه توصيفهاي صرفاً تهوعآور، کثيفنگاريهاي ژورناليستي يا سياهنماييهاي اروتيک و بيمارگون، بزرگترين تله تنروايتي است. جسمانيت در متن تنها زماني اثرگذار است که بتواند وضعيت زيباشناختي و هستيشناختي شخصيت را دگرگون کند. بازنمايي واکنشهاي فيزيکي تن بايد معناي عاطفي صحنه را متحول سازد، نه آنکه صرفاً سياهه ملالآوري از ترشحات و دردها باشد. تن بايد در مقام آينهاي عمل کند که فروپاشي جامعه، استبداد محيط و هراسهاي فلسفي را پيش از آنکه ذهن، فرصت تحليل يابد، هشدار دهد.