به بهانه روز فرهنگ عمومي رابطه ميان فرهنگ عمومي با خودسازي و مسئوليت پذيري دروني
یادداشت |
قدرت دائمي
فرهنگ، نه تنها ميراث گذشته، بلکه معمار آينده است. در مسير توسعه، تغييرات ساختاري بدون تغيير در الگوهاي رفتاري و ارزشهاي عمومي، تنها پوستهاي کاذب ايجاد ميکنند. اگر ميخواهيم به تعالي برسيم، بايد بر “فرهنگ عمومي” تمرکز کنيم؛ يعني همان بستر نامرئي که تصميمات ما را در خلوت و آشکار هدايت ميکند. ارتقاي فرهنگ، يعني گذار از “رفتار براي ديده شدن” به “رفتار براي بودن” و گذار از فردگرايي به مسئوليتپذيري اجتماعي. ما بايد فرهنگ را نه به عنوان يک مفهوم انتزاعي، بلکه به عنوان ابزار اصلي اصلاح رفتار و رشد جامعه بازشناسي کنيم. فرهنگ عمومي، مجموعهاي از رفتارهاي کوچک و سادهاي است که ما در حضور ديگران يا حتي در تنهايي انجام ميدهيم. رعايت حق راننده جلويي، حفظ نظافت خيابان، احترام به نظم و مهرباني با غريبهها، همگي تکههاي پازلِ فرهنگ ما هستند. تغيير جامعه از تغيير رفتارِ ما شروع ميشود. ما بايد با خود عهد کنيم که با اصلاح کوچکترين رفتارهايمان، رنگ و بوي بهتري به فضاي زندگي اجتماعيمان ببخشيم. فرهنگ، همان چيزي است که وقتي کسي نيست، انجام مي دهيم. فرهنگ عمومي، وجدانِ جمعيِ يک ملت و تغيير رفتار جمعي، آغازِ تحولِ فرهنگي کل جامعه است؛ جامعهاي که فرهنگش رشد کند، آيندهاي تضمين شده دارد و در واقع فرهنگ عمومي، پلي است از رفتارِ فردي به تعاليِ جمعي. در مسير حرکت جوامع به سوي مدرنيته و توسعه، اغلب تمرکز بر زيرساختهاي مادي، قوانين سختگيرانه و ساختارهاي اقتصادي معطوف ميشود؛ اما تجربهي تاريخي نشان داده است که بدون يک «فرهنگ عموميِ منسجم»، اين دستاوردها در برابر تلاطمهاي اجتماعي آسيبپذير و گذرا هستند. فرهنگ عمومي، در واقع همان «نرمافزارِ رفتاري» جامعه است که هدايتگرِ کنشهاي روزمرهي افراد در فضاي عمومي است. وقتي صحبت از اصلاح رفتار ميکنيم، در واقع از بازسازيِ «وجدان جمعي» سخن ميگوييم. تغيير رفتار، از طريق فرهنگ، به معناي گذار از «اجبار به رعايت قانون» و «تمايل به انجام کار درست» است.
چرا ارتقاي فرهنگ عمومي
حياتي است؟
1. کاهش هزينههاي اجتماعي:
رفتارهاي ناهنجار و عدم رعايت فرهنگ عمومي (از ترافيک گرفته تا آلودگي محيطزيست)، هزينههاي گزافي را به اقتصاد و سلامت جامعه تحميل ميکند. فرهنگ صحيح، کارآمديِ سيستمها را بالا ميبرد.
2. گذار از فردگرايي به مسئوليتپذيري:
فرهنگ عمومي، مرز ميان «حق من» و «حق ديگران» را تعيين ميکند. ارتقاي فرهنگ يعني درک اين نکته که آزادي فردي در گروِ رعايتِ نظمِ جمعي است.
3. پايداريِ توسعه:
توسعهاي که ريشه در ارزشهاي رفتاريِ مشترک نداشته باشد، تنها يک ظاهرِ شيک است. فرهنگ، تکيهگاهي است که باعث ميشود پيشرفتها در طول زمان تثبيت شوند.
و نکته ي پاياني اينکه، ما بايد بپذيريم که فرهنگ، نه يک موضوعِ شعاري و تجملي، بلکه يک موضوع رفتاري، عملي و يک ضرورتِ استراتژيک است. ما براي رشد جامعه، نيازمند بازخوانيِ رفتارهايمان هستيم. بايد از «فرهنگِ رعايتِ قانون در حضورِ ناظر» به سمت «فرهنگِ خودسازي و مسئوليتپذيريِ دروني» حرکت کنيم.
مسئول دبيرخانه شوراي فرهنگ عمومي
استان گلستان